به شهر الكترونيك آستارا خوش آمديد.

روزنامه ايران
روزنامه همشهری
روزنامه جام جم
روزنامه اطلاعات
روزنامه كيهان
روزنامه دنيای اقتصاد
روزنامه سرمايه
روزنامه نوروز
آفتاب يزد
   

 

 

خبرگزاری ايپنا

خبرگزاری ايرنا

خبرگزاری ايسنا

خبرگزاری بازتاب

خبرگزاری فارس

 

 



  چاپ        ارسال به دوست

شهر من آستارا - فقط آستارایی ها بخوانند!!!

آستاراي من ساراي من

شهر من يك جزيره ي احساس يك غزل يك ترانه ي زيباست
يك طرف رود و يك طرف دريا يك طرف كوه و يك طرف درياست
يك طرف بوته هاي پر ز تمشك يك طرف شاخه‌هاي پر ز انار
يك طرف باغ‌هاي تو در تو يك طرف مرز سبز شالي‌زار
يك طرف خفته بي‌صدا استيل پاي سرسبز قريه‌ي دربند
يك طرف نعره مي‌كشد دريا از كنار دهانه‌ي چلوند
يك طرف ايستاده آسپيناس سر به دامان ابر مي سايد
در زميني كه مرتع عشق است گلّه در گلّه گرگ مي پايد
آن طرف كوه هاي حيران است مانده در اوج بي نهايت ها
در دل درّه هاي سرسبزش خفته انبوهي از حكايت ها
آن طرف تر كه مي روي رودي پاكشان ، خسته مي رسد از راه
تا نهد سر به دامن دريا مرزبان زمانه هاي سياه
رودهايش پر از ترانه ي آب شعر سر سبز روزگاران است
هم صدا با زنان شالي كار نغمه هاي قشنگ باران است
خانه ها با كلاه سرخ سفال صف به صف ايستاده در باران
وه چه زيباست شرشر باران عصر يك روز گرم تابستان
شهر من روستايي از احساس شهر من دشتي از شقايق هاست
شهر من ساحلي تماشايي شهر ماهيّ و شهر قايق هاست
پاي هر مزرعه به موسم گل خوشه در خوشه عشق مي رويد
من نمي گويم اين سخن با تو شاعر از قول عشق مي گويد:
مثل قاليچه هاي قفقازي پر زنقش و نگار و بس زيباست
شهر من شهر شالي و باران شهر من شهر خوب آستاراست

به نام خدا
آستاراي من ساراي من ....فقط آستارایی ها بخوانند!!! ...اكبر اكسير
•بعد از سي سال دوباره به شهر آرزوهايم به شهر كودكي‌ام به شهر شالي و باران برمي گردم. سي سالي كه جواني‌ام را با خود برد و من دور ماندم از ساحل. از باغ ملّي، از سينماي سيّار و حسرت ديدار تابلوي درهم تكيده‌ي ورودي شهر: به آستارا خوش آمديد.
•اغلب مسافران خوابيده‌آند و اتوبوس نعره كشان پيش مي‌رود. من بيدارم و خاطرات آن روزها را مرور مي‌كنم در آستارايي سير مي‌كنم كه تمام ترين‌هاي مثبت عالم را يكجا در خود داشت. زيباترين، امن‌‌ترين و سرسبزترين شهر با مهربان‌ترين، نجيب ترين، مهمان‌نوازترين مردم. شهري كه روزگاري اينچنين سروده بودمش: در ذهن سبز شمال/ درپاي كوههاي طوالش/ در دامن خزر/ آنجا كه دستها صداقت مي‌كارند و دلها چون زلال چشمه مي‌جوشند/ آنجا كه مي‌توان عشق را طبيعت/ سادگي را آواز زنان شالي‌كار و زندگي را درخت و رود و پرنده تفسير كرد/ شهريست كوچك و سبز با نام آستارا/ شهري كه كودكي‌ام را در اشتياق آب نباتهاي چوبي‌اش گم كرده‌ام !
• داخل اتوبوس گرم است. تابستان را به ياد مي‌آورم: ساحل شني، پلاژهاي چوبي، فوج كاكوله، بوي ازون‌برون و رديف درختان توسكا ... و عصرهاي خاطره انگيز كودكي، رژه جوانان آلامد در صف‌هاي طولاني از حكيم نظامي تا خانه‌هاي سازماني از ساحل تا باغ ملّي. عصرهاي باغ ملّي، عصرهاي بستني و تخمه و آهنگ هندي: تا تو نگاه مي‌كني كار من آه كردن است- اي به فداي چشم تو اين چه نگاه كردن است ... هيولاي فقر نجيب، هياهوي پسركان دستفروش با شعارهاي مشتري جوركن از پشت شمشادهاي مرتّب: كاكوريس- نعناجوهر/ دنه بادام مشغوليت/ چوخ سرين دي بو جولّاب بو جولّاب/ قويي درين دي جولّاب سرين دي/ شيرين كاهي بيري اون شاهي/ فال بوراني/ گوي گول برسر – گولي باشيندا اَسَر ... بهمراه شعار پاياني براي ته مانده ها : آي مني آزاد الي ين – درديمه درمان الي ين- بي دنه قالدي و شمارش پول خرده هاي توبره‌ي گردن ...
•عصرهاي تابستان طراوتي ديگر داشت و كدام آستارايي قادر است كه عصرهاي تابستان كودكي‌اش را فراوش كند. عصرهاي پرسه در ساحل، انبوه هيپي‌هاي محلي پز عالي جيب خالي، عصر توريستهاي هاواريو مستر ؟ HOW ARE YOU MR? عصر همهمه قهوه خانه‌هاي شوكور و طالب/عصر فرفره و تاس مامد/ عصر ناخنك از مشه موسي در غياب نوري عمي/ عصر مژدگاني گرفتن از خانواده‌‌هاي مسافران اتوبوس كمال آقا/ عصر جمع آوري تخم كدوهاي خشك شده از يكي دو خيابان آسفالته/ عصر لُدي و تويل در خيابانهاي بي پيكان/ عصر منتش راني با شلوارك پامازي، بدني لخت، پايي برهنه و تير و كماني آويخته از گردن/ عصر آمدن گاوميش‌هاي گِل آلود ممدآقا و مين گذاري گام به گام خياباني آنها ! / عصر خيار وعطر توتاباغ و مردو / عصر لَمه خوابي‌ها و ... / عصر آواز زنان شالي‌كار و مردان داس و درز ياغدي ياغيشلار / بان نادي قوشلار/ بچارا تالشلار / بيجاردار ايشلر / چولمگي ديشلر ... عصر حصيربافي زنان محلّه و غوغاي گروپ گروپ سيل و پرديز و لغ / عصر تجمع زنان در دم در و غيبت و شاخ شاخا/ آتش سوزي انبار برف. عصر بازيهاي عطير مطير، اشّك بلي سيندرما، هودر هودر، گاه گوزل پندير، قعيش ويردي، پيلك گوتدي، چيلينگ آغاج و خي خي و بش داش دختران و پسران محله/عصر دعواهاي محلي رمضان( بوركي قازان ، گِت ددويه چورك قازان ) با مير رضي/ دغل كاري هميشگي احد در آلتي گوز/ زخمي شدن هميشگي ميرقدير در كاروان كاروان/ پايا كشي عصرانه يونوس به اشرف و حمله شبانه خانواده اشرف به يونوس و ويراني كُل چپر/ عصر متل و بديه هاي محلي با اجراي گروه كُر ساغر سوغور : مرضيه آي مرضيه دونوي وريمم درزيه/ رضا رضا ميندي خروزا/ هرنزي آي هرنزي/ ال اله كلتنكه. ايت قوستدي/ يرده نه وار ير منجقي/ آت قاشدي پالان آشدي/ چراغي ياندير قوجا چيخسون بانا/ كچل كچل باميه/ و قني قني. عصر پل مرداب و غوغاي مارها و لاك پشتها: ايلان ايلان كافرسن مسلمان؟/ كسي كسي گلين نوئون اوزون گوردوم/ عصر آوازخواني كسمه شكسته صمد: دمه مجنونه دلي بلكه ده ليلا دلي دي بهمراه آواز حزين توت آغاجي بويون جاق... عصر تله سيفي و پل احمد و غوغاي ميدان تره بار/ تشر عزيز آقا بر شام مت / يورش آلتي بارماخ بر خربزه آتشين ممدسين و سيميتقو/ عصر بخت آزمايي و فرياد احمد و سيّد/ عصر بالادايي و مشه بالاش/ عصر شلوغ جلوي گاراژ و فحشهاي چارواداري مؤلوش و آق قوش/ موي پارافين زده آش ايچن دوغا ايچن/ كافه رستم- كاروان- جهان نما/ ويشنه و جولّاب پاتالاش با سكّه و بانكا/ عصر لقب هاي رنگارنگ( كوتاهترين آدرس شناخت اهالي) : چوپور، ايت، ساري، پاسان، شب كور، كچل ، شپه و ... عصر يدّي اِولَر و چپ شدن مداوم شورلت هاي چوبي در پيچ شيلات/ عصر دعواهاي جلال و يحيي و جدال سليمان با فورد آلماني/ عصر قان قي ني ين و خار و انار/ عصر دعواهاي ليگي محلات: اوچ دوكان با سر پل/ قنبر محله با كوره خانه و بندر/ فارابي با عبّاسيه.... عصر ني چرخاني عسگر/ بحث ديفرانسيل ياقوب/ عصر مسمه خالا سماوري ني لدون/ عصر قره قز، اروج، آبوس، يولچي قولي و عصر هراس از چاكري و چاقوي ضامن دار! عصر سينما سيّار و پخش فيلمهاي بهداشتي روي زباله هاي زمين بانك ملّي/ عصر يك بليط و دو فيلم سينما خانلار/ چهچه فردين، چشمك ظهوري و لهجه مجيد محسني/ عصر بي پولي بچه ها و ورود قاچاقي از پنجره پشتي سينما/ پخش فيلم بن هور وسط فيلم فرياد نيمه شب.
•عصرهاي تابستان قصه شيرين هزار و يك شب آستارايي هاست، عروسي هاي ساده و بي تكلّف/ جشنهاي بي كارت و بي دعوت و بي كادو/ رقص جوانان محل در حياطهاي بزرگ مجالس مردانه و آهنگهاي انحصاري هر كدام توسط آبي و اميد و شفي: هيوا گولي- تس تزي- قشنگي- مجسمه- تركمه- اوزون دره و ... / عصر شيريني بردن به خانه عروس- آردپاشي بر سر پدر داماد و حركت آرام مردان محل پشت سر مجمعي و آيينه شمعدان برها ... عصرهاي كرايه دوچرخه/ سوار شدن بر پشت فايتون اسدالله دالدان بي قرمانج/ عصر سواري بر دم ارابه گاوميش در مسير قولي حامامي – حاجي حامامي/ عصر صداهاي آشنا: قوم حالواسي كاسب نوقولي/ خالخال گيلي آلان/ هندل/ اوزرّيك: گوز ويرانون ، گوزي چيخسون/ عصر ترس از بچه دزدي جويودهاي بزّاز/ عصر سولوف و يونجه فروشي/ بستني در قندان و بستني فشنگي آقا ميري/ فرياد چپيش و برجعلي/ عصر بساط پهلوان پنبه ها و پاره كردن سيني مسي/ عصر هجوم اهالي به ميدان طيّاره و ديدن ايري پالان و هابوخچا/ عصر خاطره و خطر در حبس نفس لالايان و عكس هاي تحويلي آبكي كه شبيه هيچكس نبود. عصر رويايي شكار سنجاقك پشت نانوايي حسن/ خفاش زدن ها با خار چپر مشه عزّت/ عصر تمشك و توت و بلال/ عصر چاوشي زائر خراسان/ عصر آلوچه دزدي از باغ ميرزا آباس: آي آلچاني دردي لر... / عصر شنا و شيرجه و شرقو و شيره پالچق/ عصر خيس يي يرسن و خياربازي در آقالاربرگاهي/ عصر مشه جلال سلماني و فرار گريه آميز بچه ها با موهاي سامورايي نذري و پيش بند سفيد/ عصر خوردن نان با قند/ نان با تخمه/ مزه كردن نان سياه با نان سفيد و رويش ملايم آنتن شاوب لورنس و مراد برقي در پشت بامها. عصر اجير نَنَه و شِشه/ عصر دكتر غفوري و احمدي فر/ عصر ويزيت خانگي دكتر فولكس و مرگ آرام صنايع سل و سكته و سرطان و سيفليس و سَتَلجَم/ عصر عزيز آقا و سرنگ هاي صدبار مصرف/ عصر گَرد علوي و شربت در بطري هاي كثيف دكه احمد/ عصر شير خشك و شير خورشيد/ عصر برق لندلختن كچلها/ عصر كوپه و قوقا/ چوپچي و حجمت/ و خاكستر/ غشّي و دايره/ ترسو و جفته سويي/ چشم زدن ها و دود اسپند: اوزرّيك سن هوا سن- مين دردلره دوا سن/ اگر كسرون اولماسا- پيس آروادّان ياواسن. عصري كه در نبود تلويزيون و موبايل و يك عالمه شور و شوق و صفا داشت/ وقت غروب صداي غضبناك مادر براي شستن پاها قبل از ورود به خانه/ شبهاي بي چَرَز لامپا و شپش كُشي! و بعد ورود راديو چوبي و شبهاي جاني دالر در راديو لامپي NORDMEND / شبهاي شيرين چاي و كتك! شبهاي آبدوغ خيار و شب ادراري‌ها/ خواب در ايوان پرده سفيد و كنسرت قورباغه‌ها از رودخانه بغل دستي كه زيباترين موسيقي شبانه‌مان بود/ روياي ابدي جيبندهاي كدو و خربزه آويخته از سقف چوبي ايوان و لالايي مادر: آي قره ميلچك- بالامنان الچك- بالام نادان دي- باش آلادان دي/ شبهاي پرستاره ني سواري روي ابرها/ جيغ ناگهاني ماده گربه پشت شيرواني و كابوس هاي گنگ و پريدن از خواب...
از خواب برمي خيزم. تابلوي پليس راه آستارا تالش را به زور مي خوانم امامزاده را گذشته‌ايم يعني راه تمام! آه بوي وطن بوي آستاراي من/ بوي شكوفه هاي انار و تمشك و شلتوك و حركت دوباره اتوبوس و رژه تابلوهاي رنگارنگ: هتل بين المللي- مركز فني حرفه اي- هواشناسي- پايانه- شهرك جديد- دانشگاه آزاد اسلامي و تابلوي بزرگي كه مي گويد: به شهر شهيد پرور آستارا خوش آمديد. در ميدان ورودي شهر نمادي از سيمان كه به طرز ناشيانه اي اجرا شده است اولين زنگ خطر را براي دهها طراح و مهندس پير و جوان خوشفكر شهر بصدا درمي آورد سازه اي كه با مختصر دقت زيباترين نماد شهر مي شد. هنوز پياده نشده ايم كه صداي پسركي از جنس پسركان آن روزگاران مرا به خود مي آورد اتاق اتاق! شغل جديد بچه ها براي اجاره دادن اتاقهاي خالي به مسافران بازار اجناس روسي... كمي پياده مي رويم انبوه مسافران در پياده رو- داخل چمن كاري ها و حتّي كنار نرده قبرستان خوابيده اند بي واهمه از اشباح و صداي بوق و نيش پشه هاي وارداتي و بارانهاي ناگهاني، بله هتل پياده رو 1000 ستاره اينجاست. خسته كه مي شويم تاكسي تلفني قراضه اي جلوي پايمان ترمز مي كند راننده آشنا درمي‌آيد معلم كلاس چهارم دبستان آن دوران ... به خانه مي رسيم تهي از عطر پدر سرشار از مهر مادري. در كه باز مي شود بوي غذاهاي محلي از لابلاي كلامش مشامم را مي نوازد: باسترما- مسمّا- چولمك بالغي- چغرتما- لونگي- قيمه بادمجان و غذاي روزهاي باراني بوراني پلو به همراه بوي گلهاي محلي حياط: سرقه اي- قلمقاش- شمعداني- آشتم داشتم- سارماشيق- نَقَره گولي- مالديلي- شب گول- عطير گولي و ... اهل خانه بيدارند اين بار نه بخاطر من بلكه بخاطر پخش فوتبال- زود مي‌خوابم از صداي قورباغه هاي رودخانه بغلي خبري نيست سموم شيميايي مزارع برنج، قورباغه ها را مست و بي حال كرده است در عوض صداي ترانه استانبولي از پخش همسايه گوشخراش است: بعبعي منيم بعبعي منيم. خوابهايم ديگر مهتابي نيست جدال نابرابر پشه و سيلي، حديث مكرر شرجي و يِلپي است! بچه ها زود بيدار مي شوند و خود را براي خريد جنس ارزان آماده مي كنند با راهنمايي برادر كوچك نام و آدرس بازارها مشخص مي شود بساط و تخته بازار كه حالا براي كيش و بازار تهران رقيب جدّي شده است بعد از بازشدن مرز ايران و آذربايجان در سال 1368 بوجود آمد و خيلي زود سرقفلي‌اش به 15 ميليون رسيد. نزديك پل فارابي به سمت دريا مي پيچيم رديف مغازه ها لبريز از جنس خارجي و داخلي است اغلب چيني و پاكستاني و كمتر روسي قيمتها الحق مناسب و گاهي بسيار متفاوت با بوتيك شهرتان. در بازارچه هريك از بچه ها دنبال جنس مورد نظر خود مي گردند و اما من غريب و تنها در شهر كودكي ام به دنبال هويّتم به دنبال فرهنگ و ادب فراموش شده ام به دنبال مدرسه صادقيه، حكيم نظامي نيماخان، ميرزا طاير، كلانتري ، خيامي و ... %98 مردم باسواد( طبق آمار كميته پيكار با بيسوادي) مي گردم به دنبال آنهمه صفا و صميميت و شور و شوق دانش اندوزي و افتخارآفريني آستارايي ها .... بعد از سياحت و تجارت از بازارچه روسي جهت ديدار بازارهاي درون شهري از فارابي به جلوي گمرك مي رسيم به باغ ملّي سابق، پرده نمايشخانه تازه احداث خوشحالم مي كند دوشنبه است موقع آمدن تاجران چمداني لنكران، چه غوغايي برپا شده است روي نيمكتي مي نشينم و مسافران لنكران را نظاره مي كنم چمدانهاي گوني مانند پر از گلِ چيني، اسباب بازي و لباس كه توسط باركش هاي خردسال به اين سوي مرز آورده مي شود بعد از توقفي اندك به پاساژها سري مي زنيم: پاساژ سيدان، نور، وصلي، عميدي ، حيدرزاده و ... در ميدان شهرداري سابق سينما خانلاري وجود ندارد گويا بعد از سوختن مصلحتي براي مصلحتي ديگر تخريب شده است پاساژهاي شهر با آن فضاهاي كم ، تونل وحشت شهر من شده اند. در محوطه بازارچه چهارراه خستگي مان را با چاي تازه دم مشه حاتم كه هنوز پابرجاست درمي كنيم. موسيقي متن بازارچه نه موسيقي بنگاه نوارفروشي آذراوغلي ؛ بلكه صداي همهمه دلار و مانات فروشان است. ظهر در ايوان خانه پدري كه الان شيشه بند شده است نشسته ام و از راديوي همسايه صداي حزين قدير رستم اف، آواز سونا بلبل لر به گوش مي رسد. در حياط خانه پدري ديگر از درخت نارون/ از قويي و قوقاچا خبري نيست نه آن حياط بزرگ پابرجاست نه ديوارهاي قديمي كُل چپر، قميش چپر، تخته چپر/ قميش چپر كه رادياتور حياط ها بود جايش را به بلوك هاي سيماني گرمازا داده اند و اعتاد افقي پلت ها را دربازكن هاي برقي و تصويري ربوده اند/ ديگر همسايه از همسايه خبر ندارد يادش بخير رفت و آمد روزانه از حياط هاي تودرتو و بي حصار قديمي/ يادش بخير كَربَه عذارا ، مش ربابا، كبري خالا ، مادران محله.
چقدر دگرگون شده است اين شهر ! باور نمي كنم آستاراي من آن آستاراي ديروز نيست ديگر آستارا را با درصد باسواد يا صدف و ساحلش نمي شناسند بلكه با تعداد پاترول و پرايد و ساختمانهاي چند طبقه، دامن هاي روسي و چك هاي برگشتي اش مي شناسند! معماري شهر كه به همت استاد فيروز فيروزي نفسي تازه كرده بود توسط ميليونرهاي يكشبه، اين جماعت نوكيسه با آن خاصه خرجيهاي بي موردشان آش شله قلمكار شده است چون حرف هيچ مهندس تحصيلكرده اي را نمي شنوند. و چنين است كه از خانه هاي قديمي خبري نيست خانه هاي فاكون دار با آن نماي آجري و زُنتيك زيبا و ايوان چوبي به خاطره ها پيوسته است. زُنتيك كه باران گير بومي خانه هاي نقش آجري بود و محل هنرنمايي اوستا نقي نجّار و اوستا ابراهيم حلبي ساز جايش را به ورق موجدار فايبرگلاس و پلاستيك داد. در هر كوچه مسابقه برجك سازي شروع شد خانه هاي پدري چندين قطعه شد و ساختمانهاي بي هويت و عبوس با سيمان بري زمخت و نقاشي هاي وقيح با روپوش بدقواره مرمرهاي سنگ قبري اش مثل قارچ روئيد. شيرواني ها در غياب سفال سرخ و نارنجي ويرموني كه روسري اصالت شهر بود به انحصار ايرانيت و آزبست سرطان زا درآمد و ايرانيت ها صداي ترد سفال را از خاطرمان زدودند. ياد لغلي كوم بخير با چكّه هاي مداوم روزهاي باراني و نيزه هاي يخي روزهاي برفي اش كه كولر آبي فصل گرما و عايق مطمئن فصل سرما بود. دلم از بازارچه و بازاري و هر چه جنس و بدجنس روسي است مي گيرد مي خواهم دل به دريا بزنم سراغ ساحل شني را مي گيرم از ساحل شني، پلاژهاي چوبي و درختان توسكا خبري نيست صف تيرهاي برق دوطرف خيابان ساحلي و همهمه بچه ها و توريست ها را پيشروي آب بلعيده است. جاي شن ها را تخته سنگ هاي خشن پركرده است. سدّ محكم خارا در برابر بخاراي من خزر! ديگر آن ساحل جادويي و طلوع شاعرانه خورشيدش را از جلوي مسجد آبروان نمي بيني... به محل طرح شنا در ساحل صدف واقع در داداش آباد مي روم ساحلي نسبتاً زيبا، با امكانات كم/ دريا در حصار گوني ها غرق شده است گوش ماهي تردي را در زيرپا مي شكنم و با صداي دريا و ساحل تجديد خاطره مي كنم. از آنجا به آب گرم معدني كوته كومه، واقع در غرب لوندويل مي رويم جاده باريك آسفالته زيبا و دلفريب، تونل سبزي كه در دل درّه هاي توسكا و نمدار و نارون، تو را به مهماني گرم ترين آب جنگلي جهان مي برد و با آبشار نقره اي لاتون و توردي پيوند مي دهد. امروز نهار به روستاي باصفاي حيران آمده ايم به باغ دوستي بر بام سبز و خنك آستارا، با يك غذاي محلي كه جوجه لَوَنگي است پذيرايي مي شويم و با شانه اي عسل برمي گرديم درست از كنار گردنه اي كه سالهاي دور حسن گاز و قره نو بزور از آن بالا رفتند و به آساني در دل درّه جاودانه شدند. در برگشت از حيران، بهارستان را پشت سر مي گذاريم با ياد چشمه آبگرم علي داشي در كلبه عمورسول آشي مي خوريم و در انتها از مقره هاي قديمي : مزار پيرقطب الدين در باغچه سرا، شيخ محمود خيوي در شيخ علي محله ديدن مي كنيم غافل از اينكه پيش از ما متخصّصان دلسوز حفّاري شبانه به زيارت دفينه هاي احتمالي اش آمده اند ... ! تقريباً عصر جمعه است سير و سفرمان را از راه عنبران محله و جاده آسفالته بين روستايي ادامه مي دهيم و از روستاهاي باصفاي ويرموني، عباس آباد، دربند، كانرود مي گذريم و از كانرود به امامزاده و استيل برمي گرديم. استيل زيباترين استخر طبيعي گيلان با درختان توسكاي داخل آبش آرامشگاه پرندگاه مهاجر است . در استيل به قايق چوبي كه از تنه درختان كنده اند سوار مي شويم و با قلاب و نخ اداي ماهيگيران قلابي را درمي آوريم بچه كپورهاي بازيگوش پرورشي! با نوك زدن به طعمه به ما خوشامد مي گويند. استخر طبيعي و زيباي استيل صبور و آرام درپاي كوه دربند خوابيده است و به دريا مي انديشد و به دريايي شدنها اگر پروژه اسكله و هتل بگذارند.... انتهاي سفر را پاي پياده از طريق پل شكسته تا باتان اُشگون ادامه مي دهيم و در تراب كومه سي با چايي داغ ماهيگيران پذيرايي مي شويم. از كنار دريا به خانه برمي گرديم انبوه گوش ماهيان ريز و درشت و راه راه كه خيلي از كارخانه داران صدفكوبي و تراكتورچي ها را به نان و نوايي رساندند با صداي كروچ كروچ مقدممان را گرامي مي دارند و من در حسرت يافتن يك گوش ماهي قره كوي نك ترانه ناكامي ساراي را زمزمه مي كنم: گِدون دِيون خان چوبانا/ گلمسون بو ايل مغانا/ گلسه باتار ناحاق قانا/ آپاردي سئللر ساراني/ بير آلا گوزلي بالاني/ بله آستاراي من، آن ساراي چشم سياهم را سالهاست كه سيل ... برده است. به خان چوپان بگوئيد كه ديگر به مغان نيايد! شهريور 79 اكبر اكسير


١٨:٥٢ - 1391/08/21    /    شماره : ٢٠٩٩    /    تعداد نمایش : ١٧٩٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




دارندگان روزنامه ، هفته نامه ، ماهنامه و خبرنگاران محترم که دارای کارت خبرنگاری معتبر از مراجع ذیصلاح می باشند می توانند برای قرار دادن اخبار ، مقالات و اطلاعات خود در اين صفحه با مديریت مؤسسه فرهنگی و  هنری شهر باران و یا شرکت   هزاره فن آوری تابان تماس حاصل کنند.

آدرس: خيابان ملت - روبروي مدرسه شهيد نواب صفوي - شركت هزاره فناوري تابان

 

taban@e-astara.com

:Email 

 

تلفن تماس:

5268747-0182   همراه: 09111838110
نام:
ایمیل:

      

نام كاربري :
رمز عبور :

» عضویت «

الحاق آستارا به اردبیل خیال بافی است!
همزمان با سفر رئیس جمهور به استان اردبیل و به رسم سفر هاي گذشته بار دیگر مسئله الحاق آستارا به اردبیل نقل محافل شد! كليد
 ٢٣:٢١ - 1393/06/03 - نظرات : ٠متن کامل >>

اينجا محل تبليغات شماست

 
بازديدکنندگان اين صفحه:: 2671100 | بازديدکنندگان امروز: 463 | کل بازديدکنندگان: 4629648 | زمان بارگزاري صفحه: 0/1875 ثانيه
تمام حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به شركت هزاره فناوری تابان و مؤسسه شهر باران آستارا می باشد